میدان نقش جهان از دیدگاه صادق هدایت   

    آنچه را که در ادامه می خوانید برگی از خاطرات صادق هدایت در سفر اوایل سال 1311 هجری خورشیدی به اصفهان است. وی خاطرات سفر خود را در کتابی با عنوان "اصفهان، نصف جهان" ثبت کرده است. هر چند نمی توان گفت که این خاطرات چشم انداز اصفهان در آن زمان است ولی می توان تا حدی به اوضاع آن سال ها از دیدگاه وی واقف شد. در ادامه قسمت کوتاهی از کتاب که راجع به میدان نقش جهان است از نظرتان می گذرد.
    میدان شاه:
    پس از کسب اجازه برای دیدن عالی قاپو وارد میدان شاه شدم. می گویند اینجا میدان نقش جهان بوده، و این اسم به مناسبت کوشکی روی آن مانده که به نقش جهان معروف بوده و در آن تصویرهای گران بهایی کشیده بودند که شاه عباس دوم آن را خراب کرده. میدان شاه عبارت است از میدان فراخی که سه تا از بناهای بزرگ اصفهان در سه طرف آن قرار گرفته: مسجد شاه بالای میدان، روبه رویش سردر قیصریه است که بازار اصفهان از آنجا شروع می شود، و دو طرف دیگرش عالی قاپو و مسجد شیخ لطف الله روبه روی هم واقع شده اند. این میدان در قدیم جای چوگان بازی بوده است و هنوز چهار ستون سنگی که نشان دروازه های آن بوده دو طرف میدان دیده می شود. در زمان صفویه هم این بازی رواج داشته و پادشاهان در ایوان قصر عالی قاپو بازیگران را تماشا می کرده اند. شنیدم که خیال دارند در میان میدان باغچه درست بکنند و چندین خیابان بزرگ از آن بگذرانند. در این تغییرات چیزی که غمناک است این درخت های پیر هستند که در نقشه کشی های جدید ملاحظه ی آنها را نمی کنند. این درخت های محکوم به مرگ را همه دیده اند، با برگ هایی که رویش خاک نشسته، شاخه های شکسته و گردن کج مانند آدمی که محکوم به مرگ است و با بی طاقتی انتظار آن ساعت را بکشد. شنیده ام که در جنگل های طرف کرمانشاه درخت هایی هستند که روی چوب آنها عکس انسان، جانوران و دورنما نقش می بندد و خاصیت شیشه ی عکاسی را دارند. اگر درست باشد آیا همه ی درخت ها کم و بیش این خاصیت را ندارند و هر کدان از آنها به خصوص آنهایی که کهنسالند کمی از یادگارهای گذشته در آنها نیست؟ این درخت ها که ایرانیان قدیم آنقدر به آنها احترام می گذاشتند و کاشتن آنها بزرگ ترین وظیفه ی مقدس هر کسی بوده!

میدان نقش جهان

میدان نقش جهان

لينک
۱۳٩٠/٩/۸ - علی(amoz)

   میدان تاریخی نقش جهان   

    در محل میدان شاه، قبل از آنکه شهر اصفهان به پایتختی صفویه انتخاب شود، میدانی وجود داشته است به نام نقش جهان. در دوره ی شاه عباس کبیر آن میدان را تا حد امروزی آن وسعت داده اند و اطراف آن بناهای تاریخی مشهور مسجد شاه و مسجد شیخ لطف الله و عمارت عالی قاپو و سردر قیصریه به وجود آمده است. طول این میدان از شمال به جنوب بالغ بر 500 متر و عرض آن، حدود 150 متر است. به عقیده ی عموم سیاحان خارجی، میدان شاه یکی از بزرگترین میدان های جهان است. میدان شاه در دوره ی شاه عباس و جانشینان او محل بازی چوگان و رژه ی ارتش بوده است و دو دروازه ی سنگی چوگان از آن دوره هنوز در شمال و جنوب میدان باقی مانده است. میدان نقش جهان شاهد بسیاری از خاطره های تاریخی ایران در چهار قرن اخیر بوده است. خاطره های زندگی شاه عباس کبیر و جانشینان او تا آخر عهد صفوی با این میدان بزرگ تاریخی به هم آویخته است و ما در اینجا به ذکر سه مورد آن اکتفا می کنیم:
    مذاکرات تاریخی در میدان نقش جهان:
    روز جمعه 20 شعبان سال 1028 هجری، یعنی مقارن آن زمان که بنای مسجد شیخ لطف الله به اتمام رسیده و سردر مسجد شاه ساخته و پرداخته شده و به سرعت مشغول پی ریزی سایر قسمت های مسجد بوده اند، شاه عباس کبیر پیش از آن که به عزم گردش از اصفهان به جانب کوهستان اطراف حرکت کند، سفیران ممالک خارجی را هنگام غروب در میدان نقش جهان احضار کرد و سفیران اسپانیا و روسیه و سفیر پاپ را اجازه داد که به ممالک خود بازگردند؛ سپس دن گارسیا دو سیلوا فیگروا (Don Garcias de Silva Figueroa) سفیر اسپانیا را به گوشه ی تاریکی از میدان برد و از اسب به زیر آمد و بر روی زمین نشسته، سفیر را نیز در مقابل خود اجازه ی جلوس داد. پر ژان تاده (Pere Jean Thadee) سفیر کشیشان کرملیت و دو تن از نجیب زادگان اسپانیا را هم که از همراهان دن گارسیا بودند، پیش خود خواند تا شاهد مذاکرات او با سفیر باشند. از ایران جز ساروتقی وزیر و قرچغای خان سپهسالار و حسین بیک مهماندار و چند تن دیگر از نزدیکان شاه کسی آنجا نبود. پس شاه از پر ژان تاده خواست تا مترجم مذاکره های او با سفیر بشود و به سفیر گفت که اگر درخواستی دارد اظهار کند. دن گارسیا گفت خواهشی ندارد، مگر این که مایل است اعلی حضرت عموم عیسویان مقیم ایران را از پرتغالی و اسپانیولی و ایتالیایی، شخصا حمایت کند و به ایشان اجازه دهند که به سبک معمول خویش در اصفهان کلیسایی بسازند. شاه جواب داد که این مطلب محتاج به خواهش نیست، زیرا او خود عیسویان را حمایت می کند و با ساختن کلیسا نیز مخالفتی ندارد. خواهش دیگر سفیر آن بود که شاه بر همسایگان خود، یعنی پرتغالی های مرز به دیده ی دوستی بنگرد و از انگلیسی ها که دشمن پرتغالی ها هستند، طرفداری نکند. شاه عباس کلام او را قطع کرده و گفت که اگر امروز دوستی من با پرتغالی های هرمز سست شده است، ایشان خود مقصرند؛ زیرا با مسلمانان بدرفتاری می کنند و بی سبب ایشان را اسیر و محبوس می سازند، علاوه بر این مانع رفت و آمد مسلمانان به ایران می شوند و آنان را مجبور می کنند که به دین مسیحی درآیند و البته باید دست از این گونه اعمال زشت خود بکشند و در کار انگلیسی ها نیز مداخله نکنند.
    سپس سفیر اسپانیا موضوع بندر گمبرون یعنی بندرعباس امروز و جزیره ی بحرین را پیش کشید، شاه جواب داد ما جزیره ی بحرین را از امیر هرمز گرفته ایم و مربوط به پرتغالی ها نبوده است و اگر پرتغالی ها پیش از این در جزیره ی بحرین با امیر هرمز که مسلمان بوده است سروکار داشته اند، امروز هم با ما که مسلمان هستیم سروکار خواهند داشت و از این جهت برای ایشان تفاوتی حاصل نشده است و گمان ندارم که فایده ی پادشاه ایران در همسایگی برای پادشاه اسپانیا از امیر هرمز کمتر باشد؛ اما راجع به بندر گمبرون باید به صراحت بگویم که این بندر در خاک ایران و کاملا از قلمرو حکومت پرتغالی هرمز خارج است و من با تصرف این بندر به حقوق کسی تجاوز نکرده ام.
    خلاصه شاه با جواب های صریح خود سفیر اسپانیا را آگاه کرد که از آنچه گرفته است چیزی باز نخواهد داد و ضمنا شکایت کرد که سلاطین فرنگ غالبا به او وعده هایی داده و وفا نکرده اند و گفت که من تاکنون بیش از عده ی روزهای سال یعنی متجاوز از 366 قلعه ترکان عثمانی گرفته ام در صورتی که پادشاهان عیسوی فرنگ نه یک خانه بلکه یک انبار و حتی یک آغل بز هم نتوانسته اند از آنها بگیرند و سفیر را تهدید کرد که اگر با من چنین رفتار کنند، ناچار راه بیت المقدس را پیش خواهم گرفت و آنچه نباید بکنم می کنم.
    شاه عباس در قهوه خانه ی میدان نقش جهان:
    در عهد شاه عباس، در بیشتر شهرهای بزرگ ایران مخصوصا قزوین و اصفهان قهوه خانه های متعدد دایر شده بود. در اصفهان بیشتر قهوه خانه ها اطراف میدان نقش جهان بوده. طبقات مختلف مردم از اعیان و رجال دربار و سران قزلباش تا شاعران و اهل قلم و نقاشان و سوداگران برای گذراندن وقت و دیدار دوستان و سرگرم ساختن خود به بازی های مختلف یا مناظره های شاعرانه و شنیدن شعرهای شاهنامه و حکایت ها و قصه ها و تماشای رقص های گوناگون و بازی ها و تفریح های دیگر به آنجا می رفتند. از قهوه خانه های معروف اصفهان در زمان شاه عباس، قهوه خانه ی عرب، قهوه خانه ی بابافراش، قهوه خانه ی حاجی یوسف، قهوه خانه ی بابا شمس کاشی، و قهوه خانه ی طوفان مشهور بوده است. از شاعرانی که در عهد شاه عباس در قهوه خانه ها شاهنامه می خواندند، یکی ملا مومن کاشی معروف به یکه سوار بوده که وضع و لباس و اطوار خاصی داشته است. این مرد قبایی باسمه ای با حاشیه های رنگارنگ می پوشیده و طوماری به سرمی زده و بدین شکل به قهوه خانه می رفته و شاهنامه می خوانده و قسمتی از آنچه در این کار نصیبش می شده را به درویشان و مستمندان می داده است. یکی دیگر میرزا محمد بواناتی فارسی بوده که در قهوه خانه داستان حمزه را می خوانده. قصه گویی و مدح علی علیه السلام و داستان پردازی و گفتارهای دینی هم در قهوه خانه ها مرسوم بوده است. شاعران و مداحان و نقالان در میان قهوه خانه ها بالای منبر یا چهارپایه ایمی ایستاده اند ضمن خواندن شعرها و یا نقل داستان ها عصایی را که در دست می داشتند به وضعی خاص حرکت می داده اند.
    شاه عباس در آغاز سال 1028 هجری چندی در فرح آباد مازندران به سر برده بود. در این مدت سفیرانی از هندوستان و اسپانیا و روسیه و عثمانی به ایران آمده و برخی از ایشان در انتظار بازگشت شاه از ولایات شمالی کشور در قزوین و اصفهان مانده بودند. شاه در سوم ماه رجب آن سال از مازندران به اصفهان آمد و سه روز بعد که سفیران هند و عثمانی و روسیه از قزوین به پایتخت می آمدند با تشریفات بسیار به استقبال ایشان رفت و پس از آن نیز چند شبانه روز مهمانان خود را به تماشای آتش بازی و چوگان و بازی های دیگر دعوت کرد. از آن جمله در شب پنج شنبه هفتم ماه رجب، خان عالم سفیر نورالدین محمد جهانگیر، پادشاه هندوستان و دن گارسیا دو سیلوا فیگروا، سفیر فیلیپ سوم پادشاه اسپانیا و سفیران عثمانی و روسیه و جمعی از کشیشان عیسوی را با چند تن از مهمانان عالی قدر بیگانه با خود به یکی از قهوه خانه های میدان نقش جهان برد. گزارش این پذیرایی به طوری که از سفرنامه ی دن گارسیا، سفیر اسپانیا و سفرنامه ی پیترو دولاواله (Pietro della Valle)، جهانگرد ایتالیایی که هر دو در آن مجلس همراه شاه بوده اند بر می آید، چنین است:
    روز چهارشنبه، ششم رجب سال 1028، شاه عباس سفیران هندوستان و اسپانیا و روسیه و انگلستان و سفیر ازبک و برادرزاده ی شریف مکه را که در اصفهان بودند با همراهان هریک به تماشای چراغانی شهر دعوت کرد. همگی دنزدیک غروب در میدان نقش جهان گرد آمدند و شاه عباس نیز سوار بر اسب در میدان حاضر بود. پس از آن که ساعتی به صحبت و گردش گذشت و چراغ های میدان و بازار روشن شد، شاه مهمانان خود را به درون بازار برده در آنجا همگی از اسب به زیر آمدند و همراه شاه به قهوه خانه ای رفتند. قهوه خانه وسیع بود و دیوارهایی به سفیدی برف داشته، چراغ ها و مشعل های بسیار از هر سوی قهوه خانه می درخشید و چراغ هایی که از سقف گنبدی شگل آنجا فرو آویخته بودند، مانند ستارگان آسمانی به نظر می رسید. میان قهوه خانه نیز حوضی بزرگ بود که عکس چراغ های سقف در آن منعکس می شد و زمین هم از انعکاس چراغ ها و آیینه ها و شمع های سقف و دیوار و مشعل هایی که در اطراف حوض نهاده بودند، چون آسمانی پرستاره می نمود. در اطراف قهوه خانه طاق نماهایی ساخته بودند که با فرش های گوناگون مفروش و نشیمن مشتریان و تماشاگران بود. شاه عباس در یکی از این طاق نماها بر فرشی گران بها نشست و سفیران هندوستان و اسپانیا را که از دیگران محترم تر بودند، با خود به آنجا برد. سفیر عثمانی در طرف چپ او قرار گرفت و سفیر اسپانیا را که نمی توانست مانند ایرانیان بر زمین بنشیند، در گوشه ای مقابل خود روی صندلی اذن جلوس داد. در طاق نمایمجاور، سفیر مسکو و منشی وی و کشیش روسی جای گرفتند. نماینده ی انگلستان هم که آن روز منزلت و اعتباری زیاد در ایران نداشت، با همراهان خود در طاق نمایی دورتر نشست. سایر مهمانان شاه مانند پر ژان تاده، رییس کشیشان برهنه پا و چند کشیش پرتغالی کلیسای اصفهان و کشیش دیگری به نام برنارد هم که در همان ایام از طرف پادشاه اسپانیا نامه ای باری شاه آورده بود، زیر دست سفیر اسپانیا نشستند. پیترو دولاواله جهانگرد ایتالیایی هم که مهمان شاه بود، زیر دست ایشان و بالادست اسفندیار بیک انیس و آقا حقی و چند تن دیگر از ندیمان و نزدیکان شاه نشست، ولی این دو نفر بر سر پا نشسته بودند و هر لحظه برای اجرای دستورهای شاه از جا بر می خاستند. مقابل ایشان، در آن سوی قهوه خانه، زیر دست سفیر عثمانی برادر زاده ی  شریف مکه که به دربار ایران پناه آورده و مهمان شاه بود جای داشت. نزدیک او نیز جمعی از سرداران و درباریان در گوشه ای دور از نظر شاه ایستاده بودند که خدابنده  میرزا پسر بزرگ شاه نیز در میان ایشان بود. امام قای میرزا، پسر کوچک تر شاه عباس هم در گوشه ای دیگر ایستاده و شمشیر پدر را به دست گرفته بود. زیرا شاه در این گونه پذیرایی ها گاه شمشیر خود را به دست او می داد.
    محمد آقای تاتار از بزرگان ازبک و سفیر هند دیرتر از همه رسیدند. شاه سردار ازبک را در دست راست و سفیر هند را در مقابل خویش جای داد. اصیل زادگان اسپانیایی هم که همراه سفیر آن دولت حرکت می کردند کلاه های فرنگی خود را در دست گرفته و با ملازمان سفیران هند و مسکو در انتهای قهوه خانه ایستاده بودند. همین که هر کس در جای خود آرام گرفت، بچه رقاصان زیبای گرجی و اصفهانی که معمولا در قهوه خانه ها برای خدمت به مشتریان استخدام می شدند، با لباس های زنانه به صدای دایره و چهارپاره با اجازه ی شاه در میان جمع به پایکوبی برخاستند و تا پادشاه و مهمانانش در آنجا بودند به انواع رقص های گوناگون ایرانی و گرجی و تاتاری و امثال آن رقصیدند. از میان آن دو بچه رقاص یکی چرکس و دیگری اصفهانی از دیگران بهتر می رقصیدند و هر یک از آن دو می کوشید که خود را در آن فن از دیگری ماهرتر نشان دهد. در همان حال پیش شاه و سفیران، سفره ی کوچکی گستردند و شام آورده شد. شاه چند لقمه ای تناول کرد ولی سفیران فقط به باده گساری قناعت کردند. شاه عباس پس از صرف طعام و شستن دست با آفتابه لگن طلا، دست و لب خود را با دستمالی که همیشه بر کمر داشت خشک کرد و از جای برخاست و با میهمانان خود از قهوه خانه بیرون رفت.
    شاه عباس کبیر در بازار قیصریه:
    بازار شاه و سردر قیصریه، در شمال میدان نقش جهان و روبه روی مسجد شاه واقع شده. طرفین آن سکوهای وسیعی از سنگ یشم و سماق نصب شده است که روی آنها در دوره ی صفوی جواهر فروشان و زرگران بساط خویش را می گستردند و انواع و اقسام زیور آلات و جواهرات و سکه های کمیاب را به فروش می رساندند. در جبهه ی مقابل و در طرفین این سردر نقاشی های مفصلی است که جنگ شاه عباس را با ازبکان نشان می دهد و چون در معرض عوامل جوی قرار داشته است، به مرور زمان آب و رنگ خود را از دست داده و تقریبا محو شده است؛ بر یک جبهه هم تصاویری از مردان و زنان اروپایی بوده است که به کلی محو شده. فقط جبهه ی چپ سردر، که منظره ی شکار دسته جمعی شاه عباس را نشان می دهد، هنوز اثر بسیار جالب و قابل توجهی است و تصویر این پادشاه را در ایام جوانی نشان می دهد. در این تصویر شاه بر اسب خاکستری رنگ در حال شکار است و لباسی قرمز رنگ بر تن دارد. در بالای سردر مقرنس زیبای نقاشی جلب توجه می کند که هم اکنون نیز اثری بسیار عالی است.
    در جبهه ی فوقانی سردر قیصریه در دو پشت بغل، کاشیکاری معرق نفیسی شده که موضوع آن نمایش برج قوس است؛ مورخین مشرق زمین احداث شهر اصفهان را در برج قوس دانسته اند و آن را به شکل نیمه ی انسان و نیمه ی شیر یا ببری که دمش به شکل اژدها است در سردر قیصریه نمایش داده اند.
    از سردر قیصریه وارد مجلل ترین و بزرگ ترین بازارهای اصفهان می شویم که در دوره ی صفویه مرکز فروش پارچه های گران بها بوده و نمایندگان شرکت های خارجی در آنجا حجره هایی داشته اند، در وسط بازار چهارسویی است که دارای گنبد منقش زیبایی از زمان شاه عباس است، در طرف راست چهارسو ضراب خانه و در طرف چپ آن کاروانسرای لله بیک قرار داشته که امروز به نام کاروانسرای شاه معروف است.
    شاه عباس در یکی از شب های چراغان، زنان حرم سرای خود را نیز به تماشا می برد، در این شب سربازان و ماموران شاه تمام مردان را از بازارها و میدان ها و کوی هایی که چراغان شده بود دور می کردند و حتی کاسبان این قسمت ها نیز دکان های خویش را به زنی از نزدیکان خود می سپردند و از آنجا دور می شدند. اگر کاسبی اتفاقا در شهر غریب بود و مادر و خواهری نداشت، شاه یکی از خواجه سرایان خوبروی را در دکان او می نشاند تا به جای وی به کار فروش مشغول گردد.
    در این گونه شب ها شاه دستور می داد که در شهر جار بزنند و تمام زنان جوان را از ایرانی و ارمنی و خارجی به بازارها دعوت کنند. پس از آن گروهی از خواجه سرایان شاه با لباس های زربفت و عمامه های گران بها و چماقی زرین داخل کوی ها و بازارها و میدان را می گرفتند و حتی زنان پیر و زشت روی را هم اجازه ی داخل شدن نمی دادند تا شاه و زنان حرمش از دیدن زشت رویان آزرده خاطر نشوند. همین که شب فرا می رسید و چراغ ها افروخته می شد، شاه با زنان حرم و کنیزکان خود از میدان نقش جهان به بازار می رفت و مدتی در بازارها می گشت و بر هر دکان با زنانی که به جای شوهر یا پدر و یا برادر خود نشسته بودند به صحبت می ایستاد و جنس ها را به قیمتی گران تر می خرید و اگر از دکان داری سخنی موافق میل خود یا شعری مناسب می شنید، او را خلعت و انعام می داد. زنان شهر در این شب همگی لباس های فاخر به تن می کردند و خود را با زینت و زیور می آراستند و در بازارها و کاروان سراها با روی باز حرکت می کردند و به آزادی گرد شاه و همراهانش حلقه می زدند.
    شاه پس از آن که مدتی در بازارها می گشت، با همراهان به کاروانسرای لله بیک می رفت و چند بار نیز دور حیاط آنجا می گشت و اجناس سوداگران ارمنی و ونیزی و عرب و هندی را که در آنجا دکان داشتند تماشا می کرد، سپس با زنان خود در گوشه ای از کاروانسرا قرار می گرفت و گروهی از جوانان ایرانی و ارمنی به صدای دایره و چهارپاره در برابر او و همراهانش به پایکوبی برمی خاستند. در این گونه گردش ها شاه باده گساری می کرد و به حاضران هم اجازه ی باده نوشی می داد و غالبا تا سپیده دم در بازارها به گردش و تماشا می گذرانید.

 مسجد شیخ لطف الله

برگرفته از کتاب اصفهان، تالیف دکتر لطف الله هنرفر

لينک
۱۳٩٠/۸/۱٢ - علی(amoz)

   میدان نقش جهان   

    با نگاهی گذرا به یادگارهایی چون خیابان چهارباغ، پل های تاریخی سی وسه پل و خواجو و میدان شگرف نقش جهان می توان سایه ی پنجمین شهریار سلسله ی صفوی را بر آن دریافت. چرا که شهر اصفهان که رخدادهای هولناک زمانه را به خود دیده بود، با دانش و تدبیر او و هنرمندانش به ناگه تبدیل به شهری نمادین از قدرت و صلابت و یک حکومت گردید. این شهر در سال 1006 هجری به طور رسمی پایتخت دولت صفوی شد و نخستین دلیل این گزینش، آب و هوای نیکوی این سرزمین، نسبت به دو پایتخت پیشین یعنی قزوین و تبریز بود.
    دیگر آن که اصفهان در مرکز ایران قرار گرفته و از این رو نظارت بر ساختار کشوری و حکومتی را آسان می ساخت. همچنین این شهر در مرکز راه های بازرگانی که به هندوستان و چین ختم می شد، قرار داشت. افزون بر آن، شهر اصفهان در فاصله ای دور از مرزهای ایران با دولت عثمانی و تاثیرات فرهنگی-مذهبی آن بود و موقعیت جغرافیایی آن را از یورش های پی در پی ازبکان و عثمانیان ایمن می ساخت. هر چند، اصفهان پیش از دوره ی صفویه نیز موقعیت ممتازی در ایران داشت. پس از آن که در سده ی سوم پیش از میلاد به عنوان یک منطقه ی نظامی مهم مطرح گردید و اسپادانا در کنار زاینده رود شکل گرفت، رفته رفته روند پیشرفت آن از دو بخش گی و یهودیه، که در نزدیکی یکدیگر بودند، شکل گرفت. یهودیه کم کم روستاهای پیرامون را نیز پوشش داد. آل بویه شهر را به پایتختی خود برگزید، سپس، سلجوقیان که نخستین امپراطوری پس از اسلام را به وجود آورده بودند، شهر را به پایتختی خود برگزیدند. ناصر خسرو، نویسنده و شاعر سده ی پنجم که در سال 444 هجری از اصفهان دیدن کرده است، شهر را پرجمعیت و بس زیبا در می یابد.
    «اصفهان شهری است که بر هامون نهاده، آب و هوایی خوش دارد، ...، و شهر دیواری حصین بلند دارد و دروازه ها و جنگ گاه ها ساخته، و بر همه بارو و کنگره ساخته و در شهر جوی های آب روان و بناهای نیکو وبلند. اندرون شهر همه آبادان، که هیچ از وی خراب ندیدم، و بازارهای بسیار» و سرانجام می گوید: «و من در همه ی سرزمین پارسی گویانشهری نیکوتر و جامع تر و آبادان تر از اصفهان ندیدم...» خرابی ها و ویران گری های مغولان، سپس بلای خانمان سوز تیموری در سال 789 هجری می رفت تا اصفهان را به نیستی سوق دهد، لیکن نومیدی از میان رفت. رفته رفته شهر پرجمعیت شد و دوباره به آبادانی و نیکویی لبخند زد. هر چند که باری دیگر در سده ی نهم هجری مورد یورش و غارت دیگری واقع شد.
    از سال 1000 هجری شهر آماده و مهیا می شد تا باری دیگر نقطه ی اوج و اعتلا را ببیند. در این هنگام، مردم شهر بیشتر در قسمت سلجوقی یا محله های کهن و کوچه های تنگ و باریک، پیرامون مسجد جامع و میدان سلجوق ساکن بودند. فضای باقی مانده تا حوزه ی زاینده رود نیز خالی از سکنه بود. بنابراین، انتقال پایتخت به این شهر می طلبید تا عناصری جدید جایگزین عناصر اصلی بافت شهرسازی کهن اصفهان گردد که بیشتر به دوره ی سلجوقی بر می گشت. شاه عباس و معمارانش، به ویژه استاد علی اکبر اصفهانی، ساختار شهری نوین را به سوی زاینده رود سوق دادند. شهر سلجوقی که در درون ارگی هشت دروازه قرار داشت، به شهری با دوازده دروازه در دوره ی صفویه تبدیل گشت. در همین راستا، وجود میدانی که بتواند جایگاهی برجسته در این بافت داشته باشد، ضروری می نمود. ساختاری که بتواند به عنوان جایگاهی متمرکز و نمادین، عناصر اصلی قدرت آن زمان را که در چهار عنوان اصلی خلاصه می شدند، در چهارچوب یک ساختار به هم پیوسته و در عین حال مستقل از یکدیگر نمایان سازد.
    میدانی گسترده به درازای 525 متر و پهنای 159 متر طراحی گردید و به زودی بنا شد. در حالی که در همان دوره، میدان شاهی، شاهکار معماری فرانسه، یعنی میدان دوژ پاریس (des Vosges) با طراحی مربعی شکل که هر ضلعش تنها 140 متر بیش نداشت، به فرمان هانری چهارم در سال 1612 میلادی بنا گردید. میدان سان مارکو ونیز (San Marco) در ایتالیا نیز چندان نمی توانست با میدان نقش جهان رقابت کند. میدان بزرگ ونیز، دارای طرحی مستطیل شکل نامنتظم گردید که درازای آن 175 متر و جانب باختری آن 56 متر و جانب خاوری آن 92 متر طراحی شده بود. در اسپانیا نیز میدان مایور (Mayor) در سالامانیکا با طرحی مربعی شکلبا درازا و پهنای 82 متر جلوه گری می کرد. میدان نقش جهان از میدان سرخ مسکو نیز که یکی از گسترده ترین و نامی ترین میدان های جهان بود، گسترده تر گردید.میدان بزرگ شهر بروکسل بلژیک نیز با اندازه های 68*110 متر از دیدگاه گستردگی کمتر از یک دهم میدان نقش جهان پهنه دارد. در قیاس با میدان کنکورد پاریس نیز میدان نقش جهان از دیدگاه تاریخی برتری دارد. میدان کنکورد در نیمه ی دوم سده ی هیجدهم میلادی به فرمان لویی پانزدهم بنا گردید و با خندق پیرامون آن، شکل هشت پهلویی با گستره ی 84000 متر مربع می باشد. لیکن میدان نقش جهان با اندازه ها و هماهنگی که در ساخت و ساز آن شکل گرفته است، در طی سده ها، شگفتی اروپاییان را برانگیخته است؛ میدانی که درست در اندازه و همخوانی میدانی برای بازی چوگان است و گستره ای برابر با 83500 مترمربع را فرا می گیرد.
    میدان، پس از میدان تیان آنمن پکن(Tiananmen)، دومین میدان بزرگ جهان به شمار می رود. میدان دارای دو محور است. یکی محور شاهی (باختر به خاور) و دیگری محور مردمی (شمال به نیمروز). هر محور در ارتباط با یک مسجد (بنای مذهبی) است. محور نخستین، کاخ دولتی عالی قاپو روبه روی مسجد شیخ لطف الله است که این مسجد خاص خانواده ی شاهی بوده است. دومی که در محور طولی میدان است، از یک طرف قطب اقتصادی شهر را (یعنی بازار قیصریه) در شمال و دیگر قطب مذهبی یک شهر اسلامی یعنی مسجد جامع عباسی را در نیمروز دارد. بنابراین میدان با دو بنای باختری و خاوری که قطب حکومتی به شمار می رود، در کل سه قطب اصلی قدرت را در چهارسوی میدان دارد.
    بر اساس سفرنامه های موجود، میدان جایگاهی مناسب برای اجرای مراسم و آیین های بی شماری بوده که گاه دولتی و گاه مردمی به شمار می رفته است: بازی چوگان، آتش بازی، رژه های نظامی و جشن های میهنی از آن جمله اند. هر چند که امروز از زمین چوگان خبری نیست، لیکن دروازه های چوگان به شکل ستون های سنگی در شمال و نیمروز میدان همچنان پابرجاست. شب هنگام نیز که میدان با هزاران فانوس روشن می شد، میدان جایگاهی برای خیمه شب بازی، فال گیری، تردستی، نقالی و غیره بوده است.
    میدان نقش جهان از سوی سازمان یونسکو به عنوان میراث فرهنگی بشری به ثبت رسیده است. این میدان، که در خلال سال های 1000 تا 1038 هجری ساخته شده، هم اکنون نیز به عنوان کاربردی ترین میدان شهر، کاربردهای اقتصادی، مذهبی و دولتی دارد و نقش جهانی است که به هر سویش که نگری، جلوه ای گوناگون از هنر را در آن می بینی.
    برگرفته از کتاب اصفهان، این همه هست این همه نیست نوشته ی منصور قاسمی-1385.

لينک
۱۳٩٠/٧/٢٦ - علی(amoz)

   میدان نقش جهان از دیدگاه وست   

ویکتوریا مری سکویل وست

   ویکتوریا مری سکویل وست (V. Sackville-West) به سال 1892 در انگلستان به دنیا آمد و در سال 1962 در همانجا درگذشت. شاعر و رمان نویس بود و نام ویتا سکویل وست را نام قلمی خود برگزید. وی در اوایل سال 1926 به ایران سفر کرد و ماحصل سفرش را تحت کتابی منتشر کرد. در ادامه قسمت هایی از کتاب او که به شرح وقایع میدان نقش جهان در آن زمان می گذرد ذکر می گردد.
    ... در میدان درویشی نشسته بر زمین نقالی می کرد. جمعیت دایره وار به دور او نشسته و با دهن های باز و چشمانی که گویی از حدقه بیرون می آمد گوش فرا داده بودند و در آن حال درویش با شور و هیجان بسیار پیروزی های پهلوان داستان را بیان می کرد، زیرا داستان های ایرانیان به ویژه قصه های پهلوانان و امیران هستند که برگزیده ترین آنها را فردوسی نوشته است. درویش، با ریش درازش، کلاه بلندش، ناخن های نارنجی رنگش، و چشمان بی رحمشکه در میان چهره ی ژولیده اش برق می زند، به راستی حالت یک مرد الهام گرفته ی مردم گریز را داشت، چنانکه گویی قصه اش را پانصد سال است که پیگیر و یکنواخت بیان می کند و اکنون به جان کلام رسیده است. شب فرا می رسید و آمد و شد در میدان کم بود. تنها چند مرد در آنجا پرسه می زدند، با جامه ی بلند که لبه ی آن به روی زمین می کشید و گرد و غبار بلند می کرد. دست ها بر پشت، سر به جلو خمیده، با حالت متین و جدی خود آنچنان در میدان قدم می زدند که گویی دیرنشینانی بودند که در دیر قدم می زدند. در یک سوی میدان پهناور، دروازه ی بزرگ آبی رنگ و گنبد فیروزه ای مسجد سر برافراشته بود. در سوی دیگر، مدخل بازار تاریک و مرموز دهان گشاد بود. آز و نیاز رودررو ایستاده بودند. تعصب، دادوستد، تاریک و روشن سر شب، و نقال، همه ی اینها در این شهر مشرق زمین دیده می شد. قصر کوچک عالی قاپو با بروبالای زیبایش همچون گلی بود که در شفق روییده باشد. نمی توانستم باور کنم که در اصفهان هستم. چنین چیزی دور از حقیقت به نظر می آمد. تیرک های سنگی دروازه ی چوگان نزدیک مدخل سرپوشیده ی بازار بر جای خود باقی بودند، زیرا در قدیم در این میدان چوگان بازی می کرده اند. درویش نقال آنجا بودو آهنگ صدا را در بیان داستان هیجان انگیزش بالا می برد. اسب سواری که می گذشت ایستاد تا نشسته بر اسب گوش به نقالی فرا دهد. نیزه ای بلند و راست در رکابش فرو رفته بود. در گوشه ای کسی در منقل آتشی افروخته بود که چهره ی درویش را گهگاه روشن می کرد و در میان جمع سایه های عجیب می پراکند. نقال که از جذبه و حال چندان دور نبود صدایش از ته گلویش بر می خاست و از لبانش بیرون می ریخت. دست هایش را خارج از اندازه ی معقول تکان می داد. امادر تمام دوروبر آنجا، در تاریک روشنی که این کانون روشنایی و شور و التهاب را فرا گرفته بود، میدان همچون دریاچه ای آرام، دراز، باریک، و صاف گسترده بود. و در درون دروازه ی مسجد تنها یک فانوس می سوخت تا راه ورود به این پناهگاه پنهان و دست نیافتنی را بنمایاند.
    روز بعد من بر ایوان عالی قاپو برآمدم...
... عالی قاپو زیر قدم هایم می لرزید. نخست پنداشتم زلزله ای است که اصفهان را به ابر زیبایی از گرد و غبار بدل خواهد کرد، اما زود دانستم که این لرزشی است که از سستی و ناتوانی این بنای سالخورده می آید. پس از جای خود نجنبیدم. چشم اندازم حوض چهل ستون بود که در میان کاج های چتری تا پای قصر چهل ستون پیش می رود، و میدان که در آن آدم هایی که رفت و آمد می کردند به چشم من بس کوچک می نمودند و اتومبیلی که می گذشت به اندازه ی یک اسباب بازی بود و پشت سر خود گرد و غبار فراوان هوا می کرد. از آنجا می توانستم درون صحن مسجد را هم ببینم که در آن به روی کافران بسته است. از بلندی بامی که از همه ی بام ها بلندتر است شهر را تماشا کردن چشم انداز تازه ای به بیننده می دهد.

میدان نقش جهان

لينک
۱۳٩٠/٦/۱٩ - علی(amoz)

   میدان نقش جهان از دیدگاه هاکس   

    خانم مریت هاکس (O. A. Merritt Hawkes) متولد 1887 در نیویورک آمریکا است. وی در سال 1933 به ایران سفر می کند و خاطرات این سفر را در کتابی منتشر می سازد. او در طی سفر از اصفهان و میدان نقش جهان هم بازدیدی داشته اما اشاره ی دقیقی به وضع میدان نکرده است. با این حال قسمت هایی از کتاب او که مربوط به این میدان می باشد در ادامه از نظرتان خواهد گذشت.
    در مسجد شاه، شگفت انگیزترین و مشهورترین مسجد ایران که در مناسب ترین نقطه، در انتهای میدان نقش جهان واقع است با معمار و بنای مسوول بازسازی مسجد و نیز چند تن از کارمندان آموزش و پرورش دیدار کردم. به قصد بازدید از تعمیرات چهار مناره ی زیبا که از سمت بیرون مسجد شروع به ریزش کرده بود از پلکان بالا رفتم. اصفهان با خانه های تیره رنگ، درختان سبز، و دشت پر حاصلی که احاطه اش کرده بود زیر پایمان قرار داشت.

لينک
۱۳٩٠/٥/٢٢ - علی(amoz)

   میدان نقش جهان از دیدگاه روششوار   

    کنت ژولین دو روششوار (Juline de Rochechouart) در آغاز دهه ی هفتم سده ی نوزدهم و در زمان سلطنت ناصرالدین شاه از جانب دولت فرانسه برای بررسی و گردآوری اطلاعات در زمینه های اقتصادی، صنعتی، بازرگانی، و هنری به ایران آمد. وی شش سال در سفارت فرانسه در تهران کار کرد.
    وی به شهرهای دیگر ایران هم سفر داشته است و در سفر به اصفهان مجذوب بناهای تاریخی آن شده است. وی اشاره ی کوتاهی به میدان نقش جهان داشته و با توجه به شرح بسیار نویسندگان قبلی از این میدان، مطلب مهمی برای افزودن به آن نیافته است. در ادامه قسمت هایی از کتاب این نویسنده را می خوانیم:
    پس از ورود به شهر [اصفهان]، نخست از بازارهای پی درپی عبورمان دادند که در آنها هیچ چیز جالبی ندیدیم مگر درازی و فراخیشان. از بازارها که بیرون شدیم یک باره خود را در میدان بزرگ شاهی یافتیم. یکصد سال دیگر هم، اگر زنده باشم، از یاد نخواهم برد که دیدن بناهای تاریخی که در آنجا در دیدگاه من بودند چه شگفتی، خیرگی و تحسینی در من برانگیختند. درباره ی مسجد شاه، که گنبد مینایی آن به یک کاسه ی چینی ماند، عالی قاپو، که بیننده در برابر بزرگی و زیبایی آن خود را خوار و خرد حس می کند، و چهلستون و دیگر عجایب شهر شاه عباس بیش از آن گفته و نوشته اند که من بخواهم بر آن چیزی بیافزایم. اما نکته ای که از گفتنش چاره ندارم این است که چنین بناهایی را به حال خود یله و رها کرده اند تا ویران شوند. اگر این روش دیر پاید باران زمستان این همه شکوه و جلال را می روید و می شوید، و از این هنر معماری که اصفهان را در جهان پرآوازه ساخته است اثری بر جای نمی ماند.

لينک
۱۳٩٠/٥/۱ - علی(amoz)

   میدان نقش جهان از دیدگاه نوردن   

    هرمان نوردن (Hermann Norden) یک آمریکایی انگلیسی الاصل بوده که در سال 1880 میلادی متولد شده است. وی در حدود سال 1308 خورشیدی از اصفهان بازدی کرده و کتاب او با نام زیر آسمان ایران در سال 1928 منتشر شد. آنچه در ادامه می خوانید قسمت هایی از نوشته های او مربوط به میدان نقش جهان اصفهان می باشد.
تقارن نوروز و ماه رمضان:
    ... در این سال، نوروز مقارن بود با ماه رمضان و همه ی مردم طی روز از خوردن غذا خودداری می کردند.
    در این ایام هر روز ساعت پنج صبح با شلیک توپی در میدان شاه اعلام می شد که روز عبادت و روزه داری آغاز شده است و مردم باید تا شش بعدازظهر از خوردن طعام امتناع کنند.
میدان شاه اصفهان:
    وارد میدان شاه اصفهان شدیم. در یک طرف میدان، قصر باشکوه و سلطنتی عالی قاپو قرار دارد. مسجد شاه در یک طرف میدان، سربازخانه هم در طرف دیگر و ضلع دیگر میدان، ورودیه ایست به بازار اصفهان. میدان شاه شاهد وقایع بیشمار تاریخی بوده است. شاهزادگان و نجبا و اشراف در این میدان به بازی چوگان می پرداخته اند. بازی چوگان از تفریحات مخصوص ایرانیان قدیم بوده است. این ورزش که اسب سواری توام با نشانه رفتن و هدف گیری است بازی مخصوص شاهزادگان بوده و جزو برنامه های تربیتی آنها محسوب می شده است. دانشمندان رسالات و مقالاتی در مورد فنون و فوائد این ورزش می نوشته اند و استادانی وظیفه داشتند تا فنون این بازی را به شاهزادگان و نجبا بیاموزند.
    بازی چوگان از ایران به کشور چین برده شد و بعدها کشورهای ژاپن و تبت و هندوستان از این ورزش استقبال فراوان کردند. آوازه ی این ورزش اشرافی به امپراطوری بیزانتین رسید، سپس انگلیسی ها و هلندی ها که این بازی را در هندوستان دیده بودند آن را در کشورهای اروپا متداول کردند. امروز چمن های میدان شاه با آب پاش های حلبی آب پاشی می شوند و بعد چند اسبی به میدان آورده می شود و همه ی بازیکنان انگلیسی هستند.
    مسجد شاه در پیش روی من قرار داشت و عطشی شدید برای بازدید داخل آن در خود احساس می کردم. من مجذوب این بنای عظیم و باشکوه و کاشی کاری های بی همتای آن شده بودم. اما به من گفته شد که غیرمسلمانان راهی به داخل این مسجد ندارند و من باید فقط با دیدن گنبد و مناره ها فرصت را مقتنم شمارم.

لينک
۱۳٩٠/٤/۳٠ - علی(amoz)