میدان نقش جهان از دیدگاه بروگش

    هنریش کارل بروگش (1894-1827) (Heinrich K. Brugsch) که از مصرشناسان به نام آلمان می باشد درباره ی ایران نیز پژوهش های بسیار داشته است. وی در سال 1886 در دومین سفر خود به ایران از گیلان و تهران و اصفهان و شیراز دیدن کرد. خاطرات وی از این سفر می تواند برای آشنایی با اوضاع اجتماعی ایران در نیمه ی دوم سده ی نوزدهم مفید باشد.
   
    از سمت باغ [چهل ستون] به درها و راه رو هایی می رسیم که همگی سنگ فرششان خوب می باشد و سرانجام به دروازه ی بزرگ و باشکوهی منتهی می شود که بالایش ایوانی مسقف و یک کلاه فرنگی جالب و بامزه وجود دارد که به میدان شاه مشرف است. ایرانیان به این درگاه احترام زیادی می گذارند. قداست اینجا انسان را به یاد دروازه ی منجی کاخ کرملین در مسکو می اندازد که در مقابلش روس و غیر روس باید برای ادای احترام کلاه را از سر بردارند. نمی دانم چرا دروازه ی عالی قاپو در اصفهان، همچون دروازه ی کرملین چنین قداستی کسب کرده است. هنوز هم مردم به این دروازه احترام می گذارند و حتی پادشاهان ایران هم هیچ گاه سواره از زیر آن نمی گذرند و از اسب فرود آمده و پیاده عبور می نمایند. اگر مجرمی خود را به اینجا برساند دیگر احدی نمی تواند مزاحم او گردد، زیرا این دروازه یک بست به شمار می رود.
    دروازه ی فوق الذکر به میدان وسیع چهارگوشی باز می شود که طولش به مراتب از عرضش بیشتر است و به میدان شاه شهرت دارد. این نام از هر جهت برازنده ی این میدان باشکوه است. طول میدان تقریبا هزار پا و عرضش کمی بیش از سیصد پا است و توسط دیواری احاطه شده است. در پشت این دیوار بناهای عالی، قصرها، مساجد، و مناره هایی که دارای کاشی کاری های دلفریبی هستند قد برافراشته است.
    توصیف این بناها کاری است عبث، زیرا ما چیزی نداریم که بتوانیم این آثار را با آن مقایسه کنیم. این ها به معنای واقعی کلمه، شاهکارهای معماری هستند. بناهایی که انگار از دنیای خیال بیرون آمده و جامه ی حقیقت پوشیده اند. این میدان بزرگ که در گذشته میدانی پر رفت و آمد بوده و در آنجا اسب سواری و چوگان بازی می کرده اند، و در گوشه ای از آن صنعت گران و دست فروشان به داد و ستد مشغول بوده اند، امروزه خلوت و متروک و مرده است. اکنون نزدیک دهانه ی بازار که به این میدان باز می شود دست فروشاه اجناس خود را عرضه می کنند. در وسط میدان هم سکویی ساخته اند و در کنارش تیری به زمین فرو کرده اند که به شکل غم انگیزی خودنمایی می کند. جنایت کاران و محکومان را در اینجا به دار می آویزند. در ایام قدیم از این تیر که بالایش اشیاء قدیمی می آویختند، به عنوان نشانه ی تیراندازی استفاده می شده است. هنوز هم چون دوران باستان، در ایران به مهارت در فن تیراندازی بسیار اهمیت داده می شود. برای شکارچیان و تیراندازان ماهر ایرانی زدن تخم مرغ یا سکه ای که به هوا پرتاب شده باشد کار چندان دشواری نیست و شمار چنین تیراندازانی که از چنین مهارتی برخوردارند نسبتا زیاد است.
    بازار شهر، که برای عبور از آن بیش از چهار ساعت وقت باید صرف کرد، از میدان شاه شروع شده و به صورت پیچ در پیچ در بیشتر نقاط شهر گسترش می یابد. بازار اصفهان عریض و با استحکام ساخته شده و چهار سوق های زیبا با سقف های بلند و گنبدی شکل دارد و در فواصل مختلف در معبر اصلی دروازه های بزرگی به آن باز می شود که متعلق به سراهایی است که در آنجا بازرگانان به داد و ستد مشغولند.
    نقاره خانه و نقاره چی ها:
    پس از آن که تمام بازار اصفهان را طی کردیم و از آن وارد میدان شاه شدیم، آفتاب غروب کرده بود. به هنگام غروب آفتاب در شهرهای بزرگ ایران نقاره می زنند و اتفاقا نقاره خانه ی اصفهان، در میدان شاه و نزدیکی ما قرار داشت و این فرصتی بود که نقاره چی ها را از نزدیک تماشا کنیم. از پله های نقاره خانه که در طبقه ی دوم بود بالا رفتیم، نقاره چی ها خود را برای نواختن آماده کرده بودند و تازه سرناها و کرناهای خود را به صدا درآورده بودند. سرناهای نقاره چی ها بلند بود و لوله ی آن را به طرف میدان شاه گرفته بودند و در آن می دمیدند و صدای ناهنجار و گوش خراشی از این سازها بلند می شد. در همین حال چند نفر طبال نیز با چوب های خود بر طبل های جلو خود می نواختند و صدای سرناها را هم گوش خراش تر می کردند. چهار جوان رقاص که لباس های سرخ رنگی پوشیده بودند با صدا و آهنگ ناهنجار نقاره شروع به رقصیدن کردند. رقص آنها که اول حرکات ملایمی داشت، رفته رفته تندتر و تندتر شد و به تکان ها و حرکات دیوانه واری تبدیل گردید. این سر و صدا و هیاهو و رقص جنون آمیزبرای اصفهانیان کاملا عادی بود و عابرانی که از میدان و نزدیک نقاره خانه می گذشتند، حتی زحمت آن را به خود نمی دادند که سرشان را بلند کنند و نظری به نقاره چی ها بیاندازند.
    ما قصد داشتیم که بالای بام ساختمان نقاره خانه که بلند و مرتفع بود برویم و منظره ی میدان شاه و اطراف آن را تماشا کنیم. به همین جهت در انتظار پایان یافتن برنامه ی نقاره چی ها بودیم که خوشبختانه کار آنها تمام شد و از پله های مارپیچی بالا رفتیم و به سقف نقاره خانه رسیدیم. ولی وقتی به اطراف نگاه کردیم متوجه شدیم که دیدن منظره آنجا ارزش بالا رفتن از این همه پله را ندارد. زیرا در پس ساختمان های جالب اطراف میدان شاه، جز خانه های کوچک و گلی و غالبا خراب، چیز دیگری دیده نمی شد و این خوب نشان می داد که در سال های اخیر هیچ کاری برای مردم شهر صورت نگرفته است.

/ 1 نظر / 27 بازدید
سید جمال طباطبایی

از نوشته هايت لذت بردم قبلا به وب شما وارد شده بودم اما تا بحال نظري نداده بودم من در وبم 3 تا پست دارم در مورد شعر و ادبيات است منتظر قدمهاي اهورايي وسبز شما هستم يا علي مدد حتما بيا ارزشش را دارد