میدان نقش جهان از دیدگاه ژولین ویود

    ژولین ویود (Julien Viaud) یکی از افسران نیروی دریایی و نیز یکی از نویسندگان فرانسه است که در سال 1850 در رشفورت یکی از شهرستان های فرانسه متولد شد. وی قسمت اعظم زندگی خود را در سفر گذراند و قسمت دیگر را صرف نگارش شرح مسافرت های خود نمود. کتاب به سوی اصفهان (Vers Ispahan) یکی از آثار اوست که در سال 1904 منتشر شد. به سوی اصفهان شرح مسافرت سال 1900 وی به ایران از هنگام ورود در بندر بوشهر تا خروج از دریای خزر است و تقریبا یک سوم کتاب مربوط به شهر اصفهان است و ظاهرا انتخاب این نام به دلیل علاقه ی او به شهر اصفهان می باشد. البته این کتاب با امضای مستعار او یعنی پیر لوتی نوشته شده است. در ادامه قسمت هایی از کتاب به سوی اصفهان که مربوط به میدان نقش جهان و اوضاع آن در سال 1900 داشته را خواهیم خواند.

****یکشنبه 13 مه 1900
****عجایب شهر اصفهان:

    امروز صبح که یکی از روزهای زیبای ماه مه است با این تشریفات و ملتزمین (1) از خانه خارج شدم. اول به قصد دیدن میدان شاه حرکت کردم. این میدان یکی از عجایب شهر اصفهان است و در قرن 17 نخستین اروپاییانی را که اجازه ی ورود به این شهر را یافته اند مبهوت ساخته است.
    پس از عبور از کوچه های پر پیچ و خم بسیار و از کنار سوراخ ها و خرابه ها وارد بازار که سایه ی ممتدی دارد می شویم. این قسمت بازار خیاط ها است. آب دست ها لباس های آبی و سبز جامه های کشمیری نوار دوزی شده در این بازار دراز که بلندی آن سی یا چهل پا است دوخته شده و به فروش می رسد و از درون یک سردر و طاق رومی بزرگ کاشی کاری شده که بلندی آن از روی زمین تا طاق است میدان معروف اصفهان که در هیچ یک از شهرهای اروپا از لحاظ زیبایی و وسعت نظیر ندارد جلو ما پیدا می شود. این میدان مربع مستطیل کاملی است که در اطراف آن ساختمان های مرتب سر پا است و به قدری وسعت دارد که کاروان ها و قطارهای شتر ، کالسکه ها، و هر چه اکنون از آن عبور می کند در زیر آسمان زیبای بی نظیر ناچیز به نظر می رسد. دیوارهای بازارهای مستقیم که دو طبقه طاق نماهای رومی در آنها روی یکدیگر قرار گرفته و رنگشان خاکستری مایل به قرمزی بوده و تا چشم کار می کند امتداد دارند، تقریبا چهار ضلع اصلی این میدان را تشکیل می دهند، ولی استقامت خطوط اصلی این مستطیل گاهی با بناهای عالی و عجیب که سر تا پا مینایی رنگ است و از اطراف مانند قطعات چینی گران بهایی جلوه می کنند قطع می گردد. آنجا در انتهای میدان در مرکز یکی از اضلاع مستطیل مسجد شاه که با رنگ آبی لاجوردی و فیروزه جلوه گر است قرار دارد. گنبدها،سردرها، طاق های غیر متناسب، و چهار مناره که مانند دوک های عظیمی در آسمان بالا رفته همه آبی رنگند. در طرف راست و در وسط، قصر شاهنشاه بزرگ، شاه عباس قرار دارد که ستون زیبای اصلی آن به سبک قدیم آشوری به وسیله ی یک نوع پایه که سی پا ارتفاع دارد بر پا شده و دنباله ی آن مانند چیز سبک هوایی در فضا قطع می گردد. در طرفی که ما هستیم مناره ها و گنبدهای زرد مینایی مسجد جمعه واقع شده است. این مسجد یکی از قدیمی ترین و مقدس ترین بناهای ایران است.(2) بالاخره در اطراف قدری دورتر همه جا گنبدهای آبی که از پشت و بالای درخت های چنار به یکدیگر شبیه می شوند، و همچنین مناره ها و برج های آبی که در اطراف آنها کبوترها می پرند نظر انسان را جلب می کنند و بالاخره در محیط دورتر کوه هایی که لکه های سفید برف در آنها دیده می شود صفحه ی زیبای اصفهان را احاطه می کنند.
    در ایران، از زمان دیرین که آغاز آن معلوم نیست، مردم برای آبیاری و زیاد کردن آب با کمال جدیت به کار پرداخته اند تا بیابان ها و صحراهای خود را حاصلخیز کنند. زندگی آنها بدون آب نمی تواند جریان داشته باشد، بنابراین اطراف این میدان بزرگ در جوی هایی که از مرمر سفید ساخته شده جویبارهای زلالی که از راه های بسیار دور می آیند جاری است و در طرفین آنها دو رشته درخت با گل سرخ وجود دارد و آنجا در زیر چادرها یک عده مردم تنبل مشغول تفکر و صرف قلیان و چای هستند. بعضی روی زمین و دسته ای روی نیمکت هایی که از پهنای جوی گذرانده اند تا بهتر خنکی آب محسوس شود نشسته اند. صدها مردم و انواع حیوانات در این میدان در حرکت هستند. ولی از بس بزرگ است پر نمی شود. وسط میدان تقریبا همیشه خالی و کاملا روشن است. اسب سواران زیبا در این مکان اسب های خود را چهارنعل می برند. چهارنعل رفتن ایرانی ها طوری است که به گردن اسب خمیدگی مخصوص می دهد که شبیه به گردن قو می گردد. عده ای از مردم که عمامه به سر دارند پس از ادای فریضه ی صبح از مسجد بیرون می آیند. این جمعیت در آغاز در سایه ی سردرهای بزرگ آبی رنگ ظاهر شده و سپس در پرتو نور خورشید متفرق می شوند. شترها به ملایمت دسته جمعی حرکت می کنند. دسته های الاغ های کوچک که بارهای بزرگ در پشت آنها دیده می شود عبور می کنند. خانم های سیاه پوش بر الاغ های سفید سوار و گردش می کنند و ترکه های قشنگی از پارچه های مخمل که اطراف آن شرابه هایی با طلا درست کرده اند در دست دارند. با این وجود، این جمعیت و لباس هایی که امروز دیده می شود نسبت به آنچه در زمان شاه عباس بزرگ موقعی که جلفا مرکز ثروت بوده دیده می شده بسیار ناچیز است. در آن زمان تمام طلاهای آسیا به سوی اصفهان می آمده. قصرهای مینایی با سرعت روییدن گیاه در ماه مه بر پا می شده و لباس های زری و طلا دوخته و جواهر معمولا در کوچه و در تن مردم دیده می شده است. هنگامی که انسان دقت می کند خرابی های عجیبی در این بناها که در ابتدا با شکوه به نظر می رسند مشاهاده می توان کرد. در آن بالا ستون زیبا و بلند قصر شاه عباس در زیر روپوشی که در حال خرابی است کاملا خم شده. در طرفی که مواجه با وزش بادهای زمستانی است، نیمی از کاشی ها و میناکاری های گنبدها و منارها ریخته و این آثار با عظمت را لکه های خاکستری رنگ فرا گرفته است. ایرانی ها با عدم مواظبتی که مخصوص شرقی هاست به این خرابی ها اعتنایی نمی کنند. به علاوه دیگر تعمیر این بناها غیر ممکن است. وقت و پولی که برای تعمیر لازم است در اختیار مردم نیست و اساسا صنعت این کاشی کاری ها مدتی است از بین رفته و فراموش شده است. بنابراین دیگر امیدی به تعمیر این بناها نیست و این میدان که در دنیا نظیر ندارد و سیصد سال از عمرش می گذرد تا آخر این قرن که تازه آغاز آن است بر پا نخواهد بود.
    همان طور که شیراز شهر کریم خان بود، اصفهان را نیز باید شهر شاه عباس دانست. به همان آسانی که همیشه پادشاهان ایران می توانسته اند تغییر پایتخت بدهند این شاهزاده ی بزرگ در سال 1065 میلادی تصمیم گرفت دربار خود را در اصفهان مستقر ساخته و این شهر کهنه را که در اثر عبور وحشتناک تیمور نابود شده بود طوری آباد سازد که دنیا را به تحسین و تعجب وادارد. در دوره ای که حتی در مغرب زمین و در شهرهای اروپا میدان ها تنگ و کوچه ها زشت و بد بود، یک قرن پیش از آن که نقشه های قصر ورسای در مخیله مرتسم شود، این مرد شرقی نقشه ی ساختمان قرینه سازی های بزرگ و گشایش خیابان هایی که پس از او کسی نتوانست مانند آنها را به وجود بیاورد کشیده، و آنها را ایجاد کرده است. اصفهان نوینی که شاه عباس به وجود آورد، بالاتر و بر خلاف انتظار و نقشه و طرح افکار آن زمان بود و امروز خرابه های آن در روی خاک ایران غیر طبیعی به نظر می رسد.
    همان طوری که در شیراز عادت شده بود برای من بسیار طبیعی است که در نزد این مردم آرامی که همه گلی در دست دارند بنشینم. ولی محافظین من مزاحم هستند و ظاهرا این کار مانند شیراز انجام نخواهد شد. زیرا به طوری که معلوم است چایی ای که برای من خواهند آورد با کمال اکراه می آورند و از آوردن قلیان هم خودداری می کنند. پس باید به راه خود ادامه داد، چون این گونه تفریح مسلمان ها برای من ممنوع است.
    برای اجتناب از گرمای قسمت وسط میدان که خود صحرای کوچکی است، در امتداد طاق نماهای بزرگ کنار میدان حرکت می کنیم تا اقلا به مسجد شاه نزدیک شویم. در عظیم این مسجد همچون لجه ی سحرآسای آبی رنگی مرا به طرف خود جلب می کند. هر اندازه جلو می رویم متوجه می شویم که منارها و گنبد عبادتگاه وسیع و چیزهای دورتر در پس صحن مسجد و ایوان در جایگاهی مقدس قرار گرفته اند خراب و در حال اضمحلال و نابود شدن هستند. ولی سردر ورود به گنبد که ابعادش زیاد و مانند طاق نصرت است و در میان چهار دیوار خود قرار گرفته و کاملا به وسیله ی کاشی کاری زینت شده و انعکاس های مختلفی از الوان آن پیدا می شود بلندتر به نظر می رسد.
****بازارهای میدان:
    بعدازظهر محافظین چماق دار مرا در بازارها گردش می دهند. در آنجا همیشه هوا نیمه روشن، و خنکی مطبوع مخصوص زیر زمین ها وجود دارد. آثار و علائم خراب شدن تمام قسمت های بازار را تهدید می کند و بعضی از قسمت های آن کاملا متروک مانده و حالت حزن و اندوهی ایجاد می نماید. در قسمت هایی هم که دکان دارها هستند آثار ثروت های زیاد قدیمی دیده نمی شود. با این وصف هزاران اشیاء عجیب و قدیمی در آنجا وجود دارد.
    بر فراز جاهایی که شعب مختلف بازار به یکدیگر می رسد معمولا گنبدهای بلند و بزرگ و عالی قرار گرفته و در وسط آن سوراخی است که اشعه ی نورانی و روشن آفتاب از آن در بازار نفوذ می کند. در هر یک از این چهارراه ها، یک چاه و یک حوض مرمر وجود دارد. در این جاها گل فروش ها دسته ی گل ها را در کنار آب گذارده، مردم، الاغ ها، شتر ها، و سگ ها نیز همین جا آب می نوشند.
    بازار رنگ رزها بلند و تاریک و حزن آور است و مانند یک کلیسای باستانی است که بدون تناسب دراز بوده و آثار عزا در آن هویدا است. زیرا پارچه های درازی که آب رنگین از آنها می چکد همه جا تا بالای سقف آویزان کرده اند. این پارچه ها بعضی آبی تیره و مخصوص لباس مردان، و دسته ای سیاه رنگ و برای حجاب زنان است.
    در بازار مس گرها که از بس طولانی است نیم فرسخ به نظر می رسد و دائما در اثر صدای شدید چکش ها می لرزد، آفتابه های قشنگ و تنگ هایی که با اشکال زیبا ساخته اند در جلو دکان ها و در فضای نیمه رنگ می درخشد.
    در اینجا نیز مانند شیراز تمام دکان های بازار سراج ها بیش از سایر جاها در اثر وجود زری ها، شرابه ها، یراق های طلا، و پولک ها درخشندگی دارد. اسباب و آلاتی که شرقی ها به انواع مختلف در مسافرت با کاروان ها همراه دارند مانند چنته های ابریشم دوزی شده، ظرف های باروت طلایی رنگ، قمقمه ها که روی آنها نگین ها ترصیع کرده اند، جام های کوچک فلزی که برای آب نوشیدن از چشمه های راه ها درست شده، در این بازار به وفور دیده می شوند و همچنین شلاق های طلایی و مخملی که مخصوص الاغ های سفید خانم ها است، زین و برگ های اسب ها و قاطرها، رشته های زنگ ها و زنگوله ها که آهنگ آنها حیوانات وحشی بیابان ها را به وحشت می اندازد، و همه ی اثاثیه و لوازمی که برای قشنگی و زینت شترها به کار می رود، رشته ی مهره ها که از منخرین آنها می گذارند، خورجین هایی که با رنگ های تند روی آنها چیزهایی دوخته اند، و افسارهایی که روی آنها قطعات شیشه و آیینه به کار برده و پرها زده اند و در راه، نور خورشید و ماه را منعکس می سازند همه در این بازار به فروش می رسد.
    از یکی از دهانه های طاق نماهای بزرگ امواج نورانی خورشید به درون بازار و به طرف ما می آید و میدان شاه را دومرتبه می بینیم که با رشته طاق های مرتب و مساجدی که به نظر می رسد عمامه های مینایی بر سر نهاده و مناره های دوک مانند که از بالا تا پایین آنها ترک های سفید و مارپیچ های آبی در کمال زیبایی تناسب و جذابیت مخصوصی دارد، زینت شده.
    با کمال سرعت از این میدان بزرگ که در این ساعت روز آفتابش سوزانست، از دری مانند در ورودی وارد بازار دیگری می شویم تا در پناه سایه ی طاق ها خنک شویم. بازاری که در سایه ی ان پناه می بریم بازار قنادها است و هوای آن گرم است. زیرا در تمام دکان ها تنورها و کوره ها را روشن کرده اند و بوی شیرینی هایی که می پزند احساس می شود. در بین آب نبات ها و نان های شیرینی دسته های گل سرخ پراکنده اند. شربت ها به الوان مختلف در بطری ها و تنگ ها، مرباها در ظرف های چینی بزرگ که در زمان شاه عباس وارد اصفهان شده، و یک دسته انبوه مگس در مغازه ها دیده می شود. خانم های سیاه پوش که روبند سفید برابر چهره دارند در این بازار رفت و آمد می کنند. مخصوصا بچه های قشنگ که به طرز مسخره آمیزی مانند بزرگ ها لباس پوشیده اندنظر مرا جلب می کنند. پسرهای کوچک لباس های بلند به تن و کلاه دراز بر سر دارند. دختران خردسال که چشمانشان رنگین و مانند عروسک زیبا هستند نیم تنه های دامن آویخته، و دامن های کوتاه و در زیر آن شلوار پوشیده اند.
    در بازار بعدی که آثار کهنگی و ضعف نمایان است، عده ای نزدیک حوض توقف کرده و دسته ای روی سقاخانه ی مرمری نشسته، و درویش پیری در آنجا مشغول سخن گویی است. ریش و گیسوان او در پرتو شعاع نورانی که از طاق بازار تابیده کاملا سفید و ظاهرا مردی صد ساله است، و گلی را با سر انگشتان لاغرش گرفته است.
    پس از آن به بازار زرگرها می رسیم. این بازار قدیمی و گود است و کسی از آن عبور نمی کند. در آن اشیاء و آلات نقره کاری شده مانند صندوقچه ها، جام ها، آیینه ها، و کوزه های قلیان می فروشند. همچنین زینت آلات قدیمی نقره و طلا، و سنگ های قیمتی اصل و بدل، و قلابه هایی که با آن ها روبندهای سفید را که دو سوراخ دارد پشت سر می بندند به فروش می رسد، و برای محافظت اجناس خود آنها را در جعبه های آیینه و شیشه گذارده و برای اطمینان بیشتری این جعبه ها را در تورهایی گره دار که با ابریشم آبی بافته شده پیچیده اند. دکان دارها که تقریبا همه پیرند با ریش های سفید در دخمه های سیاه و تاریک خود چمباتمه زده و ترازوی کوچکی برای وزن کردن متاع خود در دست گرفته و هر یک در عالم خیال سیر می کنند، به طوری که مشتر یها هم زیاد آنها را از اندیشه بیرون نمی آورند. گرد و غبار، شب پره ها، تارهای عنکبوت، و سنگ و آشغال کثیف این بازار متروک را که اشیاء گرانبها در آن موجود است فرا گرفته است.

****دوشنبه 14 مه 1900
****گردش در میدان:

    این دو سرباز چماق دار و قزاق یراق دار واقعا باعث دردسر منند. امروز بعدازظهر آنها را مرخص کرده تنها گردش می روم، و با این که به من گفته اند تصمیم گرفتم اکنون که در اصفهان شناخته شده ام در یکی از قهوه خانه های میدان در کنار جوی آب خنکی در طرف سایه بنشینم. من مطمئن بودم که با کمال میل برای من در فنجان های کوچک چای و سپس قلیان و گل سرخ می آورند و با رفقای مسلمان به تدریج بنای رفاقت و صحبت را می گذارم.
    آفتاب ماه مه در این دو سه روز سوزان تر شده و سایه ی کنار آب جلوی این قهوه خانه ها و استراحت در زیر چادرها و درخت های جوان را مطلوب تر می سازد. دو ساعت بعد از ظهر است. در وسط میدان بزرگ که نور سفید آفتاب همه جای آن را فرا گرفته، چند الاغ تنبل و چند شتر روی خاک ها خوابیده اند. در دو طرف این میدان عالی و خاموش مقابل هم دو مسجد بزرگ اصفهان با گنبدهای رنگارنگ و منارهای دوک مانند در برابر نور آفتاب می درخشند. یکی از دو مسجد که قدیمی تر و مقدس تر است یعنی مسجد جمعه تمام کاشی هایش زرد طلایی است و گاهی کمی رنگ سبز و سیاه در آن دیده می شود.(3) مسجد دیگر کاملا آبی رنگ و تمام رنگ های آبی سیر و باز آسمانی در آن دیده می شود.
****نقاره خانه:
    پیش از فرا رسیدن شب مدت کوتاهی باری من باقی است که در میدان شاه توقف کنم و شاهد منظره ی تشریفات ساعت مذهبی مغرب باشم. این تشریفات مخصوص به هنگام غروب، از پیش از اسلام و از زمان دیانت اولی موبدان است. به محض این که مسجد شاه که در تمام روز آبی است در پرتو آخرین اشعه ی غروب در این دقیقه ی مخصوص بنفش می گردد، صدای نقاره خانه بلند می شود. در طرف دیگر میدان در جایگاهی واقع در بالای دری که نزدیک مسجدی است که کاشی های زرد رنگ دارد، طبل ها و بوق های بزرگ که نظیر آنها در هندوستان دیده می شود به صدا در می آیند. از هزاران سال پیش این رسم بوده است و هنوز هم پابرجاست که هنگام غروب بدینوسیله به خورشید درود می فرستند.
    هنگامی که اشعه ی آفتاب خاموش میشود، این دستگاه موسیقی وحشیانه ناگهان به صدا در می آی. ضربه های بزرگ نواخته می شود. صدای طوفان در این جایگاه خلوت که تصادفا کاروانی هنوز در آن باقی مانده می پیچد و صدای بوق ها و کرناها مانند نوای حیوانات وحشی در برابر شکست سپاه نور به گوش می رسد.
    فردا صبح نقاره چی ها در همین محل امروزی جمع شده و موقع طلوع آفتاب نقاره می زنند. در ساحل رود گنگ در هندوستان نیز همچنین کاری را می کنند. یعنی صبح و شام، هنگام غروب و طلوع آفتاب بر این شاه کواکب درود می فرستند و نظیر همین صدا دو دفعه در روز در بالای شهر بنارس بلند می شود.
****جمعه 18 مه 1900
****شب های میدان:

    مقصد من میدان شاه است و می خواهم برای آخرین دفعه پیش از حرکت خود از اصفهان در شب آن را ببینم.
    سرانجام میدان شاه از در بلند بازار رنگرزها به نظر ما می رسد. این در را باز می کنند و در اثر درخشندگی دانه های الماس ریزی که در بالای سر ما نورافشانی می کنند، میدان سه برابر روز نمایش دارد. یک کاروان شتر در یکی از گوشه ها بار انداخته و استراحت کرده است و از ناحیه ی آنها بخار و بویی منتشر می شود که در همان گوشه هوای صاف را آلوده می سازد و نگهبانان مسلح مانند اینکه در وسط بیابان هستند اطراف کاروان پاسبانی می کنند. دو مرکب کوچک از خانم های سیاه پوش از این محیط خلوت و تنهایی عبور می کنند و هر یک فانوس و نگهبانانی همراه دارند. لابد اینها از جشن و مهمانی زنانه که ورود در آن برای شوهرانشان ممنوع است و در منزل کاملا محفوظ و در بسته برپا بوده برمی گردند. یکی از این دو دسته در انتهای دیگر میدان و به قدری دور از ما حرکت می کنند که تصور می رود مردمان بسیار کوتاه قدی هستند. برخوردها و صداهایی در برابر درهایی که باید برای عبور باز کرد به گوش می رسد، و سپس صدای کشیدن کلون شنیده شده و هر دو دسته یکی پس از دیگری در بازار یعنی دالان های سقف دار وارد می شوند. ما با کاروانی که در حال استراحت است در این فضای وسیع که در این ساعت بسیار باشکوه است و بین خطوط متقارن طاق نماها تنها باقی می مانیم.
    در همین حال که میدان در نظر ما بزرگ شده مسجد شاه که تصویر روشنی از آن در آسمان پیدا است کوچک تر و پست تر از آنچه هست می نماید، و این موضوع همیشه در کوه ها و در عماراتی که شب از دور دیده می شوند مشهود است. ولی چون به مسجد نزدیک می شویم و از میان فضای بی اندازه صاف و سکوت و تنهایی بی نهایت آن را می نگریم عظیم تر و شگفت آورتر از روز جلوه گری می کند. ستاره ها یعنی دانه های کوچک الماس رنگارنگ که از بالای فضای نامتناهی و خالی از هر موجود مانند حشراتی درخشنده بر مسجد پرتو افکنده اند، درخشندگی خاصی به کاشی ها، سطوح صاف و صیقلی دیوارها ، و به انحنای گنبدها و منارهای دندانه دار مسجد داده اند. در این هنگام که هیچ جای دیگر در روی زمین رنگ دار دیده نمی شود، باز این مسجد آبی به نظر می رسد. آری مسجد با رنگ آبی در اعماق آسمان شبانه بالا رفته است. در صورتی که خود آسمان تقریبا با قیاس با رنگ آبی بنا سیاه رنگ به نظر می رسد، ولی سطح سیاه رنگی که جرقه های روشنی روی آن پراکنده شده اند. بعلاوه از مسجد در این هنگام تنها سکوت و آرامش مانند همیشه مشهود نیست، بلکه گویا محیطی است یخ بندان و سرما ایجاد می کند.

(1)- منظور سربازان و مستحفظین او هستند.
(2)و(3)- ظاهرا نویسنده مسجد شیخ لطف الله را با مسجد جامع اشتباه گرفته است.

/ 1 نظر / 20 بازدید
من و دوستم خدا

سلام [گل] وب خوبي داري [لبخند] خوشحال مي شم به منم سري بزني [گل][لبخند][گل] موفق باشي