میدان نقش جهان از دیدگاه گوبینو

گوبینو

    کنت ژوزف آرتور دو گوبینو (Conte de Gobineau) در 14 ژوئیه 1816 در ویل داوره (Ville-d' Avray) واقع در حومه ی پاریس به دنیا آمد و در 13 اکتبر 1882 در تورینوی ایتالیا درگذشت. پدر گوبینو یکی از فرماندهان گارد سلطنتی لوئی هجدهم بود . به همین جهت گوبینوی جوان را برای ادامه یس تحصیل در مدرسه ی نظام گذاشت. اما انقلاب ژوئیه ی 1830 ضربه ی سختی به خانواده ی گوبینو وارد ساخت و گوبینو مجبور ناچار شد مدرسه ی نظام را ترک کند و برای ادامه ی تحصیل به آلمان و سوییس برود. گوبینو از اوان جوانی دلباخته ی تمدن های باستانی ژرمنی و شرقی بود و هنگامی که پس از چند سال به فرانسه برگشت به سالن های ادبی پاریس راه یافت و ضمن مطالعه در زبان ها و تمدن های شرقی برای امرار معاش به نوشتن پاورقی در روزنامه ها پرداخت که بعدها همه ی آنها به صورت کتاب منتشر شد.
    به دنبال انقلاب فوریه ی 1848 و الغای سلطنت، وقتی آلکسی دو توکویل (Alexis de Tocqueville) نویسنده ی سیاسی و جامعه شناس مشهور فرانسوی به سمت وزیر امور خارجه ی دولت موقت جمهوری منصوب شد، گوبینو را به سمن ریاست دفتر خود برگزید و بدین سان مشاغل دیپلماتیک گوبینو آغاز شد. پس از استعفای آلکسی دو توکویل، در اکتبر 1849 گوبینو ماموریت خارج گرفت و به ترتیب در برن، هانوفر، فرانکفورت، تهران و ارض جدید به عنوان دبیر سفارت خدمت کرد. اقامت گوبینو در تهران در فاصله ی سال های 1855 و 1858 بود که نیمی از آن را به عنوان دبیر اول و نفر دوم سفارت و نیم دیگر را به عنوان کاردار خدمت کرد و پس از بازگشت به فرانسه کتاب سه سال در آسیا را منتشر کرد.
    گوبینو در طول سفر مدتی نیز در اصفهان اقامت داشته و خاطرات خود از این شهر و وضع مردم و اصفهان را نیز بیان کرده است. در ادامه مطالبی از وی که مرتبط با اوضاع آن زمان میدان نقش جهان اصفهان بوده است از نظرتان خواهد گذشت.
    مسجد شاه عظیم و باشکوه است. گنبد کاشیکاری آبی آن با نقش های اسلیمی زرد زیبایی کم نظیری دارد. با این وصف مجاورت این مسجد با میدان به آن لطمه زده است. این میدان مربع مستطیل به قدری وسیع است که کلیه ی ابنیه ی تاریخی از جمله مسجد شاه که پیرامونش قرار گرفته اند، کوچک به نظر می رسد. در اینجا بوده که در دوران صفویه جشن های عمومی برگزار می شده و امروزه نیز با شکوه بسیار کمتری برگزار می شود. پادشاهانی از قبیل شاه عباس از فراز بنای مرتفعی که عالی قاپو نامیده می شود مراسم رسمی را تماشا می کرده اند. عالی قاپو یک کلاه فرنگی با ابعاد بزرگ است که می توانسته کلیه ی درباریان، افسران ارشد، روحانیون بزرگ، سفرای بیگانه، و روئسای عشایر را در خود جا دهد.
    از ایوان وسیع عالی قاپو نه تنها سراسر شهر، بلکه ییلاقات حومه ی اصفهان را می توان دید. منظره ای با عظمت، در تابلوی رنگارنگ و متنوعی که زیر پایم گسترده بود. از هیچ چیز بیش از داربست هایی که دور گنبد مسجد شاه برافراشته بودند شگفت زده نشدم. توضیحاتی که در این باره دادند بیشتر ذهنم را مغشوش کرد. می گفتند چند سال پیش شاه دستور داده مسجد را مرمت کنند و شکوه اولیه را به آن بازگردانند. این نخستین باری بود که صحبت از مرمت ابنیه ی تاریخی به گوشم می خورد. از آنجایی که این فکر در ایران به کلی تازگی دارد، باعث افتخار شاه می باشد. اما متاسفانه اجرای آن تا حدود زیادی به عادات ملی ایرانیان برگشت؛ زیرا مجریان دستور شاهانه، داربست ها را برافراشته بودند اما کاری صورت نمی دادند و فقط اعتباری را که برای این کار تخصیص داده شده بود به طور منظم خرج می کردند. شاید هنوز هم این پول را خرج می کنند و تا مدت ها پس از این که مسجد دیگر وجود ندارد به این کار ادامه خواهند داد.

/ 0 نظر / 32 بازدید